تبليغاتX
دخترونـــــــــــــه

دخترونـــــــــــــه

چهره زشت نفرت

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.
فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .
در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .
روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .
پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 17:35  توسط مهســـــــــا 




عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
 دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
 
 عشق یک فریب بزرگ و قوی است
 دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بي انتها و مطلق
 
 عشق در دریا غرق شدن است
 دوست داشتن در دریا شنا کردن
 
 عشق بینایی را میگیرد
 دوست داشتن بینایی میدهد
 
 عشق خشن است و شدید و ناپایدار
 دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
 
 عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 14:45  توسط مهســـــــــا  | 

 

فرشته و خانم میانسال

خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد.جراحی پلاستیک،جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟




فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی ن
شناختمت!.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 15:34  توسط مهســـــــــا  | 


http://upload.parsiking.com/uploads/1226164204.jpg
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 14:34  توسط مهســـــــــا  | 

 
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست!

عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛
عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما اگر ؛
عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛
حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛
عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛
بادبان و نردبان زندگي......
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 16:47  توسط مهســـــــــا  | 



بهم گفتی دوسم دار

ی منم دوست دارم ولی چه فایده

بهم گفتی هیشکی درکت نمی کنه من می کنم ولی چه فایده

بهم گفتی دلت گرفته منم دلگیرم از همه دنیا ولی چه فایده

گفتی گریت گرفته منم چشام خیسه خیسه ولی چه فایده

وقتی نه می تونم کاری کنم نه می تونم چیزی بگم

جز اینکه همدردت بشم پابه پات گریه کنم

آدما دیگه خاکستری هم نیستن

آدما مشکی شدن تاریک تاریکن

نذار اشکای پاکت واسه یه آدم بریزه

خوشحال باش که هنوز خون تو رگاته

امید داشته باش تو تنها نیستی

هم خدا هست هم من تو عزیزی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 0:28  توسط مهســـــــــا  | 

چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم و غصه ش قد یک دنیا میشه

میره یه گوشه پنهون می شینه اونجا رو مثل یه زندون می بینه

غــم تنهـــائی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

وقتی که تنهـــــا میشم اشک تو چشام پر میزنه

غـم میاد یواش یواش خونه دل سرمی زنه

یاداون شبها می افتم زیرمهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار

غم تنهائی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه



+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 17:30  توسط مهســـــــــا 


روزی از روزها دیوانگی وحسادت و عشق و دروغ با هم قایم موشک بازی میکردند دروغ كفت زير سنگي پنهان ميشوم اما به ته دريا رفت.
طمع داخل كيسه اي كه خود دوخته بود مخفي شد.
و ديوانگي مشغول شمردن بود هفتاد و نه ... هشتاد ... هشتاد و يك و همه پنهان شده بودند به جز عشق و جاي تعجب هم نيست چون همه ميدانيم پنهان كردن عشق مشكل است . در همين حال ديوانگي به پايان شمارش رسيد . هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد . ديوانگي فرياد زد دارم ميام دارم ميام . و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي تنبلي اش آمده بود جايي برود و لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود . دروغ ته درياچه هوس در مركز زمين يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق. او از يافتن عشق نا اميد شده بود .
حسادت در گوشهايش زمزمه كرد (تو فقط بايد عشق را پيدا كني) و او پشت گل رز است .
ديوانگي شاخه جنگك مانندي را از درخت كند و با شدت و هيجان زياد آنرا در بوته گل رز فرو كرد و دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد . عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد . شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودندو او نمي توانست جايي را ببيند . او كور شده بود . ديوانگي گفت: من چه كردم چگونه ميتوانم تو را درمان كنم " عشق پاسخ داد : تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كاري كني راهنماي من شو ." و اينگونه كه از آن روز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره در كنار اوست..


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 14:51  توسط مهســـــــــا  | 




کهنه فروش داد مي زنه: چراغ شکسته مي خريم

 کفشاي پاره مي خريم ، اسباب کهنه مي خريم ، بي اختيار داد مي زنم:

 آهاي آهاي کهنه فروش: قلب شکسته چطور اونم مي خري؟


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 17:0  توسط مهســـــــــا  | 

ســــــــــــلام

آپ امروز چند تا عكس قشنگه كه اميدوارم خوشتون بياد...
















 
براي ديدن عكس ها به ادامه  مطلب مراجعه كنيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:0  توسط مهســـــــــا  | 


.::همیشه نگاه کسی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند::.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:6  توسط مهســـــــــا  |