
آرزوی وصال
و عشق هدیه ایست جاودانی .
و من چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو می کنم و قصه تنهایی را در
آسمان آبی نگاهت در میان می گذارم .
نسیم اشکی که در نگاهت موج میزد، بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم، و دلم چه بی قرار برای
نگاه عاشقت می تپد.
در دل شب های تاریک وجودم به جستجوی روشنایی شمع وجودت می گردم.
به آفتاب گردانی می مانم که هر صبح به امید آفتاب وجود تو سر از خواب برمی دارد.
و خوب میدانم بی تو گلبرگهای نازک وجودم را باد سرد خزان درهم فرو می ریزد، و جوانه های
ناشکفته امیدم به دور از تو می خشکند.
اما با این اوصاف می دانم، قلبم کوچک تر از آنی است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد.
اما در سکوت پر از فریاد می گریم و می گویم، با همین قلب کوچک، به وسعت تمام خوبی ها
و سادگی هایت دوستت دارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 18:6  توسط مهســـــــــا
|
